- من اگه این کبده اذیتم نمی کرد می گرفتم!
- منم اگه گشنگی اذیتم نمی کرد می گرفتم جون تو!
+
نوشته شده در پنجشنبه
1387/06/28ساعت
11:45 AM توسط یله
|
وقتی می بینم تنها تلاشت برای نگه داشتنم، بازی با کلمات است... وقتی می بینم حتی یک قدم، فقط یک قدم به خاطر رابطه برنمی داری... وقتی می بینم در کمال بی رحمی همه چیز را آن طور که می خواهی و از پیش تعیین کردی بدون هیچ جلب رضایتی از من پیش می بری... وقتی می بینم همه چیز آن طور هست که می خواهی... وقتی می بینم که خر خوبی هستم... وقتی می بینم شانس گهی دارم... وقتی می بینم که چه قدر ترسو و بزدلی... وقتی می بینم که چه قدر خودخواهی... وقتی آزادی بی حد و حصر تو و محدودیت خودم را می بینم... وقتی که فکر می کنی خیلی داری لطف می کنی و قبل از شروع رابطه ی جدیدت من را خبر می کنی... وقتی می بینم که خیانت می کنی... وقتی می بینم که می خواهی بمانم تا یک آدم جدید پیدا شود و وقتی پیدا شد خبرم می کنی که بروم... وقتی خیلی گه های دیگر را می بینم که تا خرخره فرو برده ام... می خواهم دیگر نباشم.
کمی دیگر سعی می کنم، فقط کمی دیگر... حتی نیم گام هم برای من کافیست. ولی می دانم اگر این طور بخواهد بماند، یک لحظه هم در ترک کردنت تردید نخواهم کرد.
یادت باشد که چه روزهای خوبی داریم. یادت باشد وقتی یکی مان نباشد چه زندگی کسل و خسته کننده ای برای خودمان روبه راه می کنیم. یادت باشد که تو می خواهی که من بمانم. یادت باشد که من هیچ وقت از تو نخواستم که مسیرت را عوض کنی. یادت باشد که من با تو هم مسیر شدم. یادت باشد هیچ وقت چیزی را که برخلاف نظرت بوده از تو درخواست نکرده ام.
یادت باشد که چه قدر من رنجیدم. یادت باشد که چه قدر آرام بودم...
+
نوشته شده در چهارشنبه
1387/06/27ساعت
10:39 PM توسط یله
|
شانس آوردی که دکتر اینجا بود، وگرنه می گرفتن می بردنت انقد شلاق به ماتحتت می زدن که می شد صافِ صاف، مثِ آینه، هیچی نداشتی!!
از دیالوگ های عزت اله انتظامی در مینای شهر خاموش.
پ.ن: ببینیدش، به خاطر بم و دیالوگ های بی نقص انتظامی.
پ.ن۲: همیشه پای یک زن در میان است را ببینید برای کمی درک حقوق ناعادلانه یی که به ناحق به مردها داده شده.(فیلم دوست داشتنی یی نبود اما دیدنش ضرر ندارد)
+
نوشته شده در سه شنبه
1387/06/26ساعت
9:47 PM توسط یله
|
مي دونم خيلي باشعور مي نمايم... مي دوني دليلش چيه؟ آدم هاي بي شعور زياد شدن!!
لیبل: از خودم تعریف نباشه!
+
نوشته شده در یکشنبه
1387/06/24ساعت
7:51 PM توسط یله
|
نمي دانم چه قدر به من نزديك شده بودي چه قدر نزديك بودي چه قدر نزديكت كردم، فقط مي دانم تنم را كه نگاه مي كنم ياد تو مي افتم...
lable:Archive
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
6:17 PM توسط یله
|
گام زنان بر روي شن ها
كمر به ترك تو بستم.
...
گام به گام:
بودن بي تو را انديشيدم
كندن ريشه هاي تو را
و رها كردنت در باد را.
lable:Archive
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
6:13 PM توسط یله
|
نرو
ببين
كه غرق مي شوم
بدون تو
عمقي ندارد
روي آب شناورم
اسمت
به گريه ام مي اندازد
برگرد
اينجا
بي تو
بك نفر دارد مي سپارد جان
يك نفر
مي سپارد
آرام آرام
جان
فقط بيست و چهار ساعت
مثل همين بازي جديد
با من باش
فقط بيست و چهار ساعت
ببين كه چه روسپي وار
خودم را
در دستانت رها مي كنم
فرو كه مي كني
جان مي گيرم
فقط بيست و چهار ساعت
برگرد
منو بكش زير
زير خودت
زير هر چي
فقط منو بكش
يك جوري كه بچسبم بهت
يك جوري كه يكي شيم
مثل لاله و لادن
و بميريم
مثل لاله و لادن
عشقت
مرا كشت
بدان
اين تمام احساسات خالص من است
كه هيچ وقت گفته نشد
مثل هميشه
مغلوب شدم
و مثل هميشه
عاشق غالب ها مي شوم
تمامش كن سا... اين نيز بگذرد.
پ.ن: لايف ايز شورت.
lable:Archive
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
6:8 PM توسط یله
|
فكر مي كنم يك ماه و دو هفته گذشته... فكر مي كنم يك بغض از يك ماه و دو هفته ي پيش هميشه و همه جا همراهم بوده... دلتنگ مي شوم... از آن روز هر وقت تنم را مي بينم دلتنگ مي شوم...
lable: Archive
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
6:4 PM توسط یله
|
مي داني؟ وقتي دو آدم بيست و هشت ساله ي گرم و سرد چشيده ي فهميده ی پرفکت كنارت مي نشينند و ازت مي خواهند كه تنها براي مدت كوتاهي، كمي از فرعيات زندگيت بزني، بايد سرت را بندازي پايين و بگويي چشم.
پ.ن: آروووم آروووم، رو پاي خودت وايسا... آروووم آروووم...
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
5:35 PM توسط یله
|
گفتم به تو... گفتم كه ديگر هيچ وقت به من زنگ نزن. باز عقل كلت را به كار انداختي كه من دارم لحظه اي تصميم مي گيرم و تنها عصباني شده ام و جنبه ي شنيدن حقيقت را ندارم. از آن صداي خونسردم فهميدي؟
تمي دانم قرار است تا كجا كشيده شود، تا كجا مي خواهي من را بكشاني...
مي داني عسل، من تنها خر نيستم. خودت را به خريت زده بودي كه دلايل كافي براي تركش نداري؟ كدام دلايل كافي؟ چرا پس دلايل كافي ات همان دلايل قبلي ست؟
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
3:42 PM توسط یله
|
به زودی کونمم جذابیتشو برات از دست می ده!! اونوخ چی هااا؟
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
11:6 AM توسط یله
|
مي داني دخترك
يكي را دوست مي داري
و يكي دوستت مي دارد
و تو فكر مي كني كه به هر دويشان نياز داري
براي همين به هر دويشان خيانت مي كني!
.
.
.
هم در جايگاه عاشقي
هم در جايگاه معشوق
.
.
.
پ.ن: شاهنامه، آخرش ناخوشه؟!
+
نوشته شده در جمعه
1387/06/22ساعت
11:5 AM توسط یله
|