|
It all depends on how we look at things, and not on how they are themselves
|
لذت فيلم ديدن جدا، ولي لذت با تو فيلم ديدن و زير پتو خزيدن و نقطه نقطه ي تنت را كشف كردن، لذتي نبود كه برايت با همه ميسر شود.
كم هستند كساني كه لذت كشف كردن نقطه نقطه ي تتنت و فيلم هايت را يكجا ميتوانند ببرند. كم هستند كساني كه اين طور لذت ببرن و تو از لذتشان، لذت ببري.
پ.ن: برگرفته از جمله قصارش: من حتي با مامانمم فيلم مي بينم لذت مي برم!
سوار كابين آخر مي شوم، روي صندلي كنار مي نشينم، هدفون را مي چپانم توي گوش هايم و سرم را تكيه مي دهم به شيشه ي كنار صندلي، اينجا هميشه دنج ترين صندلي مترو بوده برايم، كه هيچ نگاه مردانه يي رويم سنگيني نمي كرده. در گوشم آرام مي خواند:" lay… Lay lady" چند فروشنده ي مترو يي( از اين ها كه در مترو خرت و پرت مي فروشند) در كابين راه مي روند و سعي مي كنن كه چيزي بفروشند.
سرم هنوز به شيشه تكيه داده شده بود، صداي داد مي آمد و من فكر كردم از همان هميشگي هاست. صداها بيشتر شد، آهنگ را قطع كردم. زن كمي صدايش بلند بود و بعد از چند بار دهن به دهن گذاشتن بدون هيچ مقدمه اي شروع كر به فرياد كشيدن. هر دويشان داد مي زدند. زن به فروشنده (با صداي خيلي بلند البته) گفت :"هرجايي" و تا چند دقيقه اين فحش را به هم و ايل و تبارشان پاس دادند و زن هنوز سعي مي كرد كه بگويد" اگر چيزي هم شكسته معذرت خواهي كرده"
بايد پياده مي شدم، زن ِ فروشنده را روي صندلي نشانده بودند، داشت مي گفت: "معذرت خواهي به چه درد من مي خوره؟!"
فروشنده بود و به هر حال و ضرر كرده بود. فكر كردم كه حتي اگر از قصد هم نبوده و توسط آن شخص شكسته شده (حتي اگر به عمد نبوده) واقعن عذر خواهي كافي نبوده.
- کی؟
- بابا همون که همش تو سالنه... حراست نه هااا... اون یارو دیگه!
پ.ن: مسلمن که حراست تنها شخص معرف حضور همه تو دانشگاه هست! بقیه واقعن چه نقشی رو به طور مختصر دارن ایفا می کنن؟
پ.ن: منم همش همینو می گفتم ولی نمی دونم چرا نمی فهمید.