|
It all depends on how we look at things, and not on how they are themselves
|
دهنش و وا می کنه هر چی دلش می خواد می گه اعصاب آدم و به فــــا ک می ده بعدم می گه " ببخشید ناراحت نشو از دستم عصبانیم نشو چکار کنم گهم دیگه"
عزیزم همون گهی دیگه کفایت می کنه!
پ.ن:حداقل از اون زاویه ای که من دیدم این طور بود!
خانم "نون" حتی من جوجو را هم که "نون" یا نهایتن"نون جان" صدایش می کنم با اسم بزرگ صدا می کند با پیشوند "خانم". صدایش به دل می نشیند و دوراندیش و محافظه کار است برعکس من که کله خر و ناز خلم. استدلال هایش را طوری با خونسردی و آرامش و صدای یکنواختش بیان می کند که من حتی اگر در نقطه ی مقابلش باشم باز دوست دارم که بدون هیچ اظهارنظری تنها به آرامشش در بیان کردن کلمات زل بزنم. سی و اندی سال دارد و یک پسر ده ساله و زندگی اش بدک نیست و بیشتر. می دانم که همسرش مرد فهمیده یی است چون سیگارش را دم پنجره می کشد و خیلی خانم "نون" را دوست دارد که در زل سرما بعد بیشتر از ده سال زندگی مشترک روی پله های جلوی در دانشگاه یک ساعت می نشیند تا چهار قدم مانده تا خانه را با هم پیاده گز کنند. دیروز دو نفرمان تنها در حیاط دانشگاه صحبت می کردیم. به خانم "نون" گفتم که :"برو اگه توانش رو داری، فرصت هارو هیچ وقت از خودت نگیر" گفت که: "فقط بحث توان و یا حتی زمان نیست، می دونی باید خیلی به طرف مقابلت اطمینان داشته باشی،حتی آب و هوای اون ور آدم رو عوض می کنه، انقدر اطمینان داشته باشی که بدونی رها نمی شی یا حتی رها نمی کنی."
نه كشفي در كاره نه نكردنش حسرتي به دل قراره بذاره
يه بوس ِ مث همه ي بوسا... جاست ديس!
پري يود بيا
پري يود بيا
پري يود بيا
...
از وقتي تو را نديده انگار كه قهر كرده
عاشقتم!
صبح که بیدار شدم
هجده ساله نبودم
...
خسته شدم مي فهمين خسته شدم بسه ديگه تو رو خدا دست از سرم بردارين ولم كنين. بذاريد بگذرونم اين دو روز زندگي رو.
مي دوني خيلي مي خواد كه من بگم خسته شدم.
"...رم تو اون حسِت!"
برگرفته از يك داستان واقعي
مي برمت تئاتر مي برمت كوه مي ريم بيرون ...