|
It all depends on how we look at things, and not on how they are themselves
|
من شاید بتونم با یه آدم 34 ساله که 2 تا فکر مشترک داریم چار کلمه حرف حساب بزنم ولی نمی تونم با یه آدمی که 34 سال از من بزرگتره و هیچ فکری نداره یک کلمه ام حرف بزنم.
پ.ن: مسلمَن منظورم صرفن "ذکور" بود وگرنه که اناث محترم حتی با 55 سال اختلاف سن هم باز حرفی برای زدن به هم دیگه دارن!
وقتی ناخن هات جنس خوبی ندارن و یکی از بهترین تفریحاتِ سالِمت خریدنِ لاکه(خصوصن رنگای جیغ ِ صورتی و نارنجی)، فقط باید بچینی شون رو میز آرایِشِت، کلید برقُ بزنی و از بازی رنگا لذت ببری.
پ.ن: البته من اِنقد بچه پررو هستم که توانایی ِ اینو داشته باشم که رو همین ناخن های نیم وجبیم یه رنگ سرخابی بزنم و با یه شال، کفش یا کیف یا حتی یه انگشتر همون رنگی بپوشم و کلی ام دل ببرم. ;;)
بَد اونوخ الان که من نوزده سالمه با با چن نفر 27 28 ساله اینا پا می شم می رم بیرون بعد دوستِ دوستش از من می پرسه چن سالته؟ بد من تا لبم باز نشده دوستم می پره به دوستاش می گه 20 یا بعضن 21 سال بد به مامانش ام می گه 22 یا بعضن 23 سال! بَدم بَعضَن هر چن وَخ یه بار واسه خالی نبودن عریضه بیاد مِمبابِ این بگه که آخه تو چه قد کوچولویی! یا تو کوچولوترین آدمی هستی که من باش تا حالا بودم! یا اَصَن آدم اَصَن نمی تونه درک کنه که تو انقد کوچولویی! که اون 1368 یا 1990مثل پتک یه موقع هایی می خوره تو سرشون... بَد همینا مثلن من 30 سالم بشه تا من لبم باز نشده می پرن می گن 27 یا بعضن 28 بَد به مامانشونم می گن 26 یا بَعضن 25؟ بَد هِی میان می گن تو گنده ترین آدمی هستی که من تا حالا باش بودم؟ که آدم نمی تونه اَصَن درک کنه که تو انقد گنده یی؟!
پ.ن: البته باید قبول کرد که یه مقداریشم از ترس این صداقتِ کلامِ منه که به عنوانِ مثال بنده وقتی 15 سالم بود با بوی فرندم که 23 سالش بود نشسته بودیم تو پارک ساعی بَد داشتیم شوخی نسبتا نیمه سالم می کردیم بَد اون دو تا آقاهه با اون لباسای سبز رنگ و اون کلاهای کج و باتون به دست اومدن سر وقتمون و اینا بَد وقتی از من پرسیدن چن سالته خیلی ریلکس و با اعتماد به نفس کامل و کاذب و دقیقن به تخسی ِ یه دختر بچه 15 ساله گفتم 16 سال بعد سرشون و تکون تکون دادن و نچ نچ کردن!
یعنی این سوتی هایی که من این روزا می دم و می شه از روش یه کتاب فکاهی نوشت یا فیلمنامه کرد داد دست مهران مدیری.
پ.ن: البته آخِی! همکارته؟ آخِی! آبجیته؟ آخِی! دخترته؟ آخِی! همکلاسیته؟ هم در این عبارت بالا جا می گیره.
می دونی؟ حتی اون لحظه ام که فکر می کنی تنها فرقی که با بقیه داری اینه که می دونی هیچ فرقی نداری بازم باید بگم هیچ گه خاصی نیستی! هیچی.
No money "and" no honey
جلل الخالق! یه "and" چه کارا که نمی کنه!
نیگامو رو مجله های روی پیشخون انداختم و یه نخ مارلبورو گرفتم. یه نیگا به قیافم کرد و انگشتشو گذاشت رو عکس یکی از روزنامه های رو پیشخون، گفت این مثل اون یکیا نیست، نیگا زنش ام مانتویی یه، به این رای بده. خندیدم گفتم: " آره، خوب چیزیم هس!"
پ.ن: سن رای رو ۱۸+ کردن، دستشون درد نکنه.
+ آره می خوره از یه پدر باشن.
پ.ن: منظورم دقیقن پدر ِ باباش بود خوب!
من بزرگ بشم یه روبات اختراع می کنم واسه آدمای سینگِل ِ آخی طفلی بیچاره که از سر کار که بر می گردن خونه ببردشون حموم گیسوانشون رو که حدود یک متره بشوره خودشون رو هم ایضن، جا داشت یه ماساژ هم بده تهش! قابلیت های دیگم البته می شه بش اضافه کرد، که بنده بیشتر از این وارد جزئیات نمی شم!
مثل یک بز نجیب
تنها بر و بر نگاه می کنم
حتی استاد را که به اینجانب می گوید میس اندرستندینگ!
پ.ن: هیچی به ذهنم نمی رسه، هیچی!
- سلام، آقای کاوه تشریف دارند؟ از آریان طب مزاحم می شم.
+ خواهش می کنم، چند لحظه منتظر باشید. (ترانسفر) آقای کاوه از آریان طب مزاحمتون شدن وصل می کنم!